پیامبر اسلام (صلّىاللهعلیهوآله) وحى تشریعى را از خداوند سبحان دریافت مىدارد و ائمه (علیهمالسّلام) چون داراى رسالت و نبوّت نیستند وحى تشریعى دریافت نمىكنند. امّا از وحیهاى تسدیدى و إنبائى و از الهام و اقسام دیگر وحى بهره مىبرند.
3) نوع سوم تفسیر ائمه (علیهمالسّلام) مربوط به باطن قرآن است.
قرآن كتابى است كه نازل شده است و نزول آن به تجافى نیست بلكه به تجلّى مىباشد.
نزول قرآن مانند نزول باران نیست، باران وقتى كه از ابر فرود مىآید، به تجافى نازل مىشود و در نزول به تجافى، قطرهٔ باران تا زمانى كه در بالا هست در پایین نیست و چون در پایین منتقل شود در بالا نخواهد بود.
نزول قرآن همانگونه كه على (علیهالسّلام) در نهجالبلاغه به آن اشاره مىكند به نحو تجلّى است و از بیانات نورانى امام صادق (علیهالسّلام) و دیگر ائمه (علیهمالسّلام) نیز این حقیقت استفاده مىشود.
« فَتجَلّى لهُم سُبحانَهُ فى كتابِهِ من غیر أن یكونوا رأوه » (1) یعنى، خدا در كتاب خود، قرآن، براى بندگانش تجلّى كرده است و آنها او را نمىبینند.
نزول به تجلّى غیر از نزول با تجافى است.
در نزول به تجلّى آن حقیقت، در عین حال كه در مبداء و منبع هست مرحلهٔ وسطى و رقیق شدهٔ آن به اوسط مراحل و مرحلهٔ نازلتر و رقیقتر شدهٔ آن به پایینترین مراتب مىرسد و از این طریق در دست دیگران قرار مىگیرد.
انسان اگر یك مطلب عقلى و عملى را، بعد از آن كه در ذهن با تحقیق مجتهدانه به آن پى برد نازل كرده، و بنویسد، این نزول به تجلى است.
مطلب علمى كه از ذهن تنزل پیدا مىكند مانند اشكى نیست كه از چشم پایین مىریزد. زیرا در این صورت بعد از تنزل مطلب، در قلب و ذهن فرد چیزى باقى نخواهد ماند.
در هنگام تنزل یك مطلب علمى نخست در محدودهٔ خیال، براى آن، یك مقدمه، چند فصل و یك خاتمه و همچنین فارسى و یا عربى نوشتن آن در نظر گرفته مىشود و بعد از آن دست به قلم برده و مقاله یا كتابى تدوین مىگردد و یا آن كه سخنرانى و گفتارى در مدّت یك ساعت و مانند آن ارائه مىگردد و این سخنرانى یا كتاب كه به تجلّى نازل شده، داراى دو طرف است، یك سوى آن در معرض شنیدار و دیدار دیگران و سوى دیگر كه طرف بالا و عمیق آن است به ذهن گوینده و نویسنده متعلق است و كسى كه آن را شنیده و یا مىخواند گاه از فهم آن و صعود به مقصود، باز مىماند و گاهى دیگر به مقصود گوینده و نویسنده است راه مىیابد.
معرفت نفس انسان در شناخت آثار الهى مفید است و از آن براى كیفیت نزول قرآن مىتوان استفاده كرد.
قرآن كه به نحو تجلّى تنزل كرده است ریشهٔ اصلى آن در ام الكتاب است و خداوند سبحان از جایگاه آن بدینسان خبر مىدهد:
« و انّه فى امّ الكتاب لدینا لعلّى حكیم» (2) یعنى، به درستى كه آن در ام الكتاب در نزد ما است و همین كتاب در نزول به تجلّى به صورت عربى مبین ظاهر مىشود و این حقیقت در همهٔ مراحلى كه از امالكتاب تا عربى مبین به وساطت فرشتگان و مانند آن به تجلّى طى مىكند، قرآن است و چون در همهٔ مراحل قرآن است كسى كه با لغت عربى و مانند آن آشنا است در همان محدوده از آن استفاده مىكند، و كسى كه به راه نزول قرآن آشنا باشد از ظاهر پى به باطن مىبرد و از باطن به باطن باطن.
اهلبیت (علیهمالسّلام) نیز فرمودهاند كه براى قرآن ظاهر و باطنى است و براى باطن آن باطن دیگر است و براى باطن باطن آن بر همین قیاس باطنى مىباشد.
پس یكى از راههاى اهلبیت (علیهمالسّلام) در تفسیر قرآن اظهار و بیان باطن قرآن است، زیرا آنها به بطنهاى قرآن انس كامل دارند و به سیرى كه قرآن در آن نزول كرده آشنا هستند، و طى این راه تا پایان و به نحو كامل مختص به آنهاست، لیكن طى برخى از مراحل آن براى صاحبدلانى است كه از راه تهذیب در خدمت قرآن هستند.
4) نوع چهارم از راهى كه اهل بیت (علیهمالسّلام) در تفسیر قرآن پیموده اند و آن را نیز ترویج كرده و بر آن تكیه نموده و شواهدى فراوان را نیز ارائه دادهاند همان راهى است كه سیدنا الاستاد علامه طباطبایى (ضوانللهتعالىعلیه) پیموده اند و در این روش برخى از آیات قرآن به كمك بعضى دیگر از آیات تفسیر مىشوند.
در بعضى موارد اهلبیت (علیهمالسّلام) آیهاى را تفسیر مىفرمودند و چون از آنها در مورد دلیل آن تفسیر پرسش مىشد، در پاسخ آیهاى دیگر را ذكر مىكردند چنان كه در زمان یكى از خلفا، مادرى شش ماه پس از ازدواج، فرزند خود را به دنیا آورد، خلیفه به رَجم او حكم كرد و اهلبیت (علیهمالسّلام) با حكم خلیفه با استناد به آیات قرآن و از طریق انضمام آیات با یكدیگر، مخالفت كردند؛ و بدین ترتیب هم حكم خداوند را بیان نمودند و هم خون بىگناهى را حفظ كردند.
در یك آیه، مجموعهٔ دوران باردارى تا پایان شیرخوارگى كودك سىماه بیان شده
« و حملُه و فصالُه ثلاثون شهراً » (3)
و در آیهٔ دیگر، شیرخوارگى كامل دو سال معرّفى مىشود.
« و الوالدات یُرضعن اولادهنّ حَولین كاملَین » (4)
و چون دو سال یعنى بیست و چهار ماه از سى ماه كم شود مدّت شش ماه براى حداقل دوران حمل باقى مىماند. این نوع از تفسیر نظیر نوع اوّل یك راه عمومى براى تفسیر است و هر انسانى كه در خدمت قرآن بوده و با آن انس بگیرد، مىتواند از ارجاع آیات قرآن به یكدیگر و جمع آیات، پیام و كلام خاص را از قرآن دریافت دارد.
در نوع نخست به ظاهر یك آیهٔ و یا سورهٔ استناد مىشود و در آن حال نمىتوان گفت قرآن در این مورد این مطلب را بیان مىدارد، بلكه باید گفت این آیهٔ و یا این چند آیه، این پیام را دارند.
وقتى مىتوان از پیام قرآن دربارهٔ یك مطلب سخن گفت كه همهٔ آیات قرآن در كنار یكدیگر مورد توجه قرار گرفته و با اجتهاد، از تفسیر برخى آیات نسبت به بعضى دیگر بهره برده شود. و در این مرحله نیز نمىتوان گفت نظر اسلام در مورد این مطلب همان است زیرا براى این ادعا باید روایاتى را كه دربارهٔ مطلب مورد نظر وارد شده در كمال اجتهاد بررسى نموده و با استعانت از براهین عقلى در خدمت قرآن قرار گرفته و به جمع بندى و نتیجه گیرى همت گمارد.
(منبع)
......................
(1) نهجالبلاغه، خطبه 147.
(2) سورهٔ زخرف، آیهٔ 4.
(3) سورهٔ احقاف، آیهٔ 15.
(4) سورهٔ بقره، آیهٔ 233.
يكجا نشين...
ما را در سایت يكجا نشين دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: استخدام کار بازدید: 188 تاريخ: يکشنبه 29 فروردين 1395 ساعت: 12:21